لغت نامه دهخدا
( خون آبی ) خون آبی. ( اِ مرکب ) زردآب. ( یادداشت مؤلف ).
( خون آبی ) خون آبی. ( اِ مرکب ) زردآب. ( یادداشت مؤلف ).
💡 غلامحسین ساعدی در کتاب خون آبی بر زمین نمناک (در نقد و معرفی بهرام صادقی) این داستان را ارائهدهنده تصویر دقیقی از جامعهای راکد و بیمعنی میداند که بهرام صادقی، با چندبعدی کردن شخصیتها و قرار دادن مدام آنها در برابر هم، داستان بیحادثهای ساخته که پر از حادثههای بیمعنی، پوچ و مضحک است.
💡 من گمان بردم که ایمان آورم تا ازین طوفان خون آبی خورم
💡 دانهٔ نارست سرخ و روی آبی هست زرد ای عجب گویی به عمدا خون آبی خورد نار
💡 دانهٔ نارست سرخ و روی آبی هست زرد ای عجب گویی که عمدا خون آبی خورد نار