خوشه چیدن
مترادفها
درویدن، برداشت کردن، چیدن
متضادها
کاشتن
لغت نامه دهخدا
خوشه چیدن. [ ش َ / ش ِ دَ ] ( مص مرکب ) کندن خوشه از شاخسار. || جمع کردن خوشه حبوبات از زمین پس از درو و خرمن:
از آنم سوخته خرمن که من عمری در این صحرا
اگرچه خوشه می چینم ره خرمن نمیدانم.عطار.دگر روز در خوشه چیدن نشست
که یک جو نماندش ز خرمن بدست.سعدی.
فرهنگ فارسی
کندن خوشه از شاخسار یا جمع کردن خوشه حبوبات از زمین پس از درو و خرمن.
جمله سازی با خوشه چیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 توان در مزرع باغ جهان گل از ادب چیدن که صد خرمن نمایی حاصل ازین خوشهچینیها
💡 کشاورزان در فصل پاییز با دقت بسیار زیاد مشغول خوشه چیدن انگور هستند تا کیفیت میوه برای تولید عصارههای طبیعی و محصولات صادراتی حفظ شود.
💡 در مزارع بزرگ گندم، استفاده از ماشینآلات مدرن برای خوشه چیدن باعث افزایش سرعت تولید و کاهش ضایعات حاصل از روشهای سنتی و دستی شده است.
💡 عملیات خوشه چیدن در باغهای نخل نیازمند مهارت و دقت بالایی است تا از آسیب رسیدن به شاخههای جوان و میوههای رسیده در طول فرآیند جلوگیری شود.