خوشمزگی کردن

مترادف‌ها

شوخی کردن، بذله‌گویی کردن

متضادها

بی مزه بودن، جدی بودن

لغت نامه دهخدا

خوشمزگی کردن. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ زَ / زِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مزاح کردن. اِحماص. شوخی کردن. لودگی کردن. ظرافت طبع بخرج دادن. مسخرگی کردن.

فرهنگ فارسی

مزاح کردن احماص

جمله سازی با خوشمزگی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 این نام ظاهر برگرفته از یک داستان ترکی دربارهٔ یک امام است به علت خوشمزگی زیاد این غذا که توسط همسرش طبخ شده بود غش کرده‌است. گرچه برخی حساب‌های طنز هم علت غش کردن وی را آگاهی او از هزینه مواد مصرف شده و میزان روغن استفاده شده در طبخ این غذا ذکر می‌کنند.

💡 با وجود اینکه بحث بسیار جدی و حساسی در جلسه در جریان بود، او مدام با خوشمزگی کردن و شوخی‌های بی‌جا باعث تمرکز نداشت.

💡 دوستان صمیمی معمولاً در جمع‌های خانوادگی با خوشمزگی کردن و تعریف کردن داستان‌های خنده‌دار، فضای سنگین و خسته‌کننده را به سرعت تغییر می‌دهند.

💡 او همیشه سعی می‌کند با خوشمزگی کردن و استفاده از کلمات طنزآمیز، توجه دیگران را به سمت خود جلب کرده و محیط را شاد کند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران