خوش سیمائی
مترادفها
زیباروی، خوشچهره، خوشقیافه
متضادها
زشت، بدریخت
لغت نامه دهخدا
خوش سیمائی. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( حامص مرکب ) خوش صورتی. ملاحت. نکوصورتی.
جمله سازی با خوش سیمائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سرو بالای ماه سیمائی خوش کشیدن ببر هوس دارم
💡 آن شخصیت تاریخی با خوش سیمائی و وقار خاص خود، در میان مردم محبوب بود و همیشه با لبخندی مهربان با زیردستان و مردم عادی برخورد میکرد.
💡 در متون ادبی کهن، توصیف خوش سیمائی قهرمان داستانها معمولاً با اشاره به ویژگیهای اخلاقی برجسته و چهرهای آرام و نورانی همراه با هم میآمد.
💡 او با داشتن آن خوش سیمائی و ظاهر آراسته، توانست نقش اصلی این فیلم تاریخی را به خوبی ایفا کند و تحسین منتقدان را برانگیزد.