لغت نامه دهخدا
خنگ شر. [ خ ُ ش َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بهارجانات بخش حومه شهرستان بیرجند، با 137 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات و میوه های باغی است. شغل اهالی زراعت و راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
خنگ شر. [ خ ُ ش َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بهارجانات بخش حومه شهرستان بیرجند، با 137 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات و میوه های باغی است. شغل اهالی زراعت و راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
دهی است از دهستان بهار جانات بخش حومه شهرستان بیرجند با ۱۳۷ تن سکنه آب آن از قنات و محصول آن غلات و میوه های باغی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خنگ ناربنه پیر، روستایی از توابع بخش بهمئی گرمسیری شهرستان بهمئی در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
💡 ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی چند به شوخی و خوشی گرد هلاک من تنی
💡 خنگ خسرو گفت آن شبدیز صرصر جنبشم کز پف جولان سزد هفت آسمان صحرای من
💡 زلزله رخش او در (سد خزران) فتاد ولوله خنگ او تا حد (ختلان) رسید
💡 يعنى: اى نفس، بعد از حسين زندگى تو ارزشى ندارد، و تو نبايد بعد از او باقىبمانى. حسين لب تشنه است و در خطر مرگ قرار دارد و آن گاه تو مى خواهى آب گواراو خنگ بياشامى ؟! سوگند به خدا كه دين من اجازه چنين كارى را نمى دهد!
💡 خنگ کرمعلیوند، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایذه در استان خوزستان ایران است.