خطا شوی
مترادفها
اشتباه کنی، خطا کنی
لغت نامه دهخدا
خطاشوی. [ خ َ ] ( نف مرکب ) پاک کننده خطا. زائل کننده خطا:
آب رو می رود ای ابر خطاشوی ببار
که بدیوان عمل نامه سیاه آمده ایم.حافظ.
فرهنگ فارسی
پاک کننده خطا زائل کننده خطا
جمله سازی با خطا شوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا کافری تمام شوی سوی کرخ شو وانگه سر خلیفه به سوی خطا فرست
💡 در ادبیات کلاسیک فارسی، شاعر همواره به مخاطب یادآوری میکند که اگر خطا شوی، باید با توبه و پشیمانی مسیر درست را دوباره بیابی.
💡 اگر در این مسیر دشوار و پر از چالش، ناگهان خطا شوی، نترس زیرا شکستها همواره پیشدرآمدی برای یادگیری و رسیدن به موفقیتهای بزرگ هستند.
💡 او به من گفت که اگر در انتخابهای زندگی خود خطا شوی، هیچکس جز خودت نمیتواند مسئولیت پیامدهای آن تصمیمات سخت را بر عهده بگیرد.