خشک خوی
مترادفها
بدخلق، تندخو، سختگیر
متضادها
خوشخوی، مهربان، نرمخو
لغت نامه دهخدا
خشک خوی. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) بدخوی، متکبر. ( یادداشت بخط مؤلف ): و بدخوی و متکبر و خشک خوی و جلد باشند و صناعتها خوب کنند و بسیارخواب نباشند.
فرهنگ فارسی
بد خوی متکبر
جمله سازی با خشک خوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خشک رودی چرا کنی بر من چون تو را هست خوی دریایی
💡 در تضاد با تفسیر سنتیای که منشاء مشترکی برای اقوام خویخویی و سان قائل است، شواهد دیگری وجود دارد که اجداد مردم خویخویی کشاورزانی بودهاند که نسبتاً اخیراً و قبل از کشاورزهای بانتو به جنوب آفریقا مهاجر کردند، کشاورزی را به علت آب و هوای خشک رها کردند یا به سانها پیوستند یا به دامداری روی آورده و قوم خویخویی را تشکیل دادند.