لغت نامه دهخدا
خشک ابزار. [ خ ُ اَ ] ( اِ مرکب ) علفهای خوشبوی خشک. ( از ناظم الاطباء ). || آن قسمت از توابل که خشک است چون فلفل و دارچین و زیره نه ترچون پیازو سیر. افحاء. ( دستوراللغة ). خشک افزار. خشک اوزار.
خشک ابزار. [ خ ُ اَ ] ( اِ مرکب ) علفهای خوشبوی خشک. ( از ناظم الاطباء ). || آن قسمت از توابل که خشک است چون فلفل و دارچین و زیره نه ترچون پیازو سیر. افحاء. ( دستوراللغة ). خشک افزار. خشک اوزار.
علفهای خوشبوی خشک یا آن قسمت از توابین که خشک است چون فلفل و دارچین و ریزه نه تر چون پیاز و سیر افحائ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این فرایند معمولاً به دو صورت خشک یا خیس انجام میشود. در روش خشک اقدام به برداشتن لایههایی از روی سطح ماده مورد نظر به صورت فیزیکی و مکانیکی میشود. ابزار به کار گرفته شده بسته به ابعاد قطعه و ظرافت ساختار نهایی از سوهان تا شلیک یون متفاوت است. در روش خیس معمولاً از مواد خورنده شیمیایی برای این کار استفاده میشود به همین دلیل این روش به اسم زُدایش شیمیایی شناخته میشود.
💡 این ابزار میتواند چینی، گرافیتی و سفالی باشد. از این ابزار برای تعیین آب تبلور نمکها، ذوب مواد با دمای ذوب بالا و همچنین در شیمی تجزیه برای خشک کردن یا پخت مواد در کوره استفاده میشود.