لغت نامه دهخدا
خرک رباب. [ خ َ رَ ک ِ رَ / رُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خرکی که در زیر تارهای رباب گذارند. ( از فرهنگ شعوری ورق 358 ). رجوع به خرک شود.
خرک رباب. [ خ َ رَ ک ِ رَ / رُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خرکی که در زیر تارهای رباب گذارند. ( از فرهنگ شعوری ورق 358 ). رجوع به خرک شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دارای کاسه طنینی است که با سایر قسمتهای ساز به صورت یکپارچه ساخته میشود. مانند تنبیره از پوست روی کاسه، خرک، سوراخهای صوتی. سیمهای ملودی ساخته شده است. این ساز با مضراب پلاستیکی سه گوشی نواخته میشود. طول آن حدود ۶۴ سانتیمتر است. به آن رباب ۱۸تار میگویند که احتمالاً با تعداد سیمهای آن بیارتباط نیست.
💡 پشت خصمت شد دو تا همچون خرک از بار فسق شاید ار رگها بنالد برتنش همچون رباب
💡 سزد که خصم تو نالد رباب وار از آنک خمید قامتش از بار فسق همچو خرک