لغت نامه دهخدا
خرده کار. [ خ ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) ریزبین. نکته سنج. نکته گیر:
که شنیدم بخردی از خویشان
خرده کاران و چابک اندیشان.نظامی.
خرده کار. [ خ ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) ریزبین. نکته سنج. نکته گیر:
که شنیدم بخردی از خویشان
خرده کاران و چابک اندیشان.نظامی.
= خرده بین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به زر آسان نگردد کار ورنه غنچه میداند که من هم از دل صد پاره مشت خردهای دارم
💡 در ساختمان گنبد این بنا که ۴۳ متر قطر دارد، مخلوطی از خردهسنگ و آهک پخته به کار رفتهاست.
💡 لورنس که در وستکلیف-آن-سی در اسکس به دنیا آمد، کار خود را در سال ۱۹۷۸ به عنوان دستیار تولید در درام تلویزیونی بیبیسی خردهپولی از بهشت آغاز کرد. دو سال بعد او نخستین کارگردانی خود را در یکی از قسمتهای فصل دهم مجموعه تلهتئاتر نمایش امروز تجربه کرد.
💡 کشمکشهای داخلی ادامهٔ کار پروژههای نوسازی صدام را با مشکل مواجه ساخت. جامعهٔ عراق بین گروههای زبانی، دینی و قومی تقسیم شده است؛ دولت بعثی عراق تنها از سوی ۲۰ درصد مردم که از طبقهٔ کارگر، کشاورز و خردهتاجران سنی مذهب بودند حمایت میشد.
💡 الگوی طراحی شده این شرکت برای اماکن پر رفتوآمد همانند پمپهای بنزین، فرودگاهها، ایستگاههای اتوبوس، قطار و مراکز شهرها است. اسپار اکسپرس که فضای تجاری بین ۱۰۰ تا ۳۰۰ متر مربع را شامل میشود، برای اماکن خردهفروشی کوچکتر ایدئال است و امکان افزایش ساعات کاری را فراهم میکند.