لغت نامه دهخدا
خرخر به زمین کشیدن. [ خ ِ خ ِ ب ِ زَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی سنگین را چون تیری و مانند آن بزمین کشیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرخر به زمین کشیدن. [ خ ِ خ ِ ب ِ زَ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی سنگین را چون تیری و مانند آن بزمین کشیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنکنیز آن همه میدید و به من میخندید من مسکین به زمین دوخته از شرم نگاه
💡 یکی از مشایخ گوید رحمة اللّه علیه که: اندر مجلس حُصری بودم. اندر خواب شدم دو فریسته دیدم که از آسمان به زمین آمدند و زمانی سخن وی بشنیدند. یکی گفت مر دیگری را که: «اینچه این مرد میگوید علم است از توحید نه عین توحید.» چون بیدار شدم وی عبارت ازتوحید میکرد. روی به من کرد و گفت: «یا بافلان، از توحید بهجز علم آن نتوان گفت.»
💡 در دانش جغرافی، به توده سنگی یا تپه صخرهای منفردی که نسبت به زمینهای پیرامون خود برجستهتر باشد تَکصَخره یا فراسَنگ میگویند. اینگونه عوارض معمولاً به دلیل مقاومت جنس بخشی از زمین در برابر فرسایش پدید میآیند. به عبارتی دیگر، تکصخرهها عارضههایی سخت هستند در سطح شبهجلگهها که از بقایای ارتفاعات قبلی بهوجود آمدهاند.
💡 پایان فاز اولیه بمباران. قدیمیترین کانی شناختهشده (زیرکن، ۴٬۴۰۴ ± ۸ میلیون سال پیش). سیارکها و دنبالهدارها آب را به زمین آوردند.
💡 نگرانم که چسان پای گذارم به زمین بس که هر سو دل و چشم نگران ریخته است
💡 کوثر دارای هفت جایگاه نگهداری مهمات است و میتواند ۱۲ بمب ۲۵۰ کیلویی، یا چهار بمب ۵۰۰ کیلویی یا دو بمب ۱۰۰۰ کیلوگرمی را حمل کند. کوثر توان حمل حداکثر ۴ موشک هوا به هوا یا هوا به زمین را نیز دارد.