لغت نامه دهخدا
خر بربط. [ خ َ رِ ب َب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خرک ساز. خرک سازهای زهی چون تار و بربط و سه تار و امثال آن:
گاو وعنبر فکن برهنه تن است
خر بربط بریشمین افسار.خاقانی.
خر بربط. [ خ َ رِ ب َب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خرک ساز. خرک سازهای زهی چون تار و بربط و سه تار و امثال آن:
گاو وعنبر فکن برهنه تن است
خر بربط بریشمین افسار.خاقانی.
خرک ساز خرک سازهای زهی چون تار و بربط و سه تار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گه لب بسوی باده و گه دست سوی گل گه گوش سوی بربط گه چشم سوی یار
💡 هرکاو نوای بربط عشقش بود به گوش از ره کجا ز چنگ و نی و عود میرود
💡 بر بربط ما نه زیر ماندست و نه بم تا کی گویی قلندری و غم و غم
💡 بس جرهها در جو زند بس بربط شش تو زند بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما
💡 با سر زلف تو بربط گفتگوئی می کند صوفی آسا هی مکررهای های وهوئی می کند
💡 کنون که فرصت عمر است خوش غنیمت دان شراب و شاهد و مطرب نوای بربط و عود