خانمان سوختن

مترادف‌ها

نابودی، ویرانی، از هم پاشیدن

متضادها

آباد شدن، شکوفایی

لغت نامه دهخدا

خانمان سوختن. [ ن ُ / ن ِ / ن ْ ت َ ] ( مص مرکب ) خانمانی را برباد دادن. خانمانی را برانداختن:
بیم باشد که خانمان سوزی.سعدی ( مفردات ).

فرهنگ فارسی

خانمانی را بر باد دادن خانمانی را برانداختن.

جمله سازی با خانمان سوختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خانمان پا به رکاب هوس سوختن‌ست کو شراری‌ که منش خانهٔ زین می کردم

💡 خانمان سوختگانیم که ما را چو حسین سوختن از غم تو به ز بهشت اعلاست

💡 تصمیمات اشتباه و بی‌موقع آن مرد در مدیریت امور خانوادگی، در نهایت منجر به خانمان سوختن و از هم پاشیدن تمام زندگی آرام آن‌ها شد.

💡 وقتی خیانت در روابط عمیق انسانی رخ می‌دهد، آن فرد احساس می‌کند که با یک فاجعه بزرگ روبروست که باعث خانمان سوختن او می‌شود.

💡 جنگ‌های بیهوده و بی‌هدف همواره باعث نابودی نسل‌ها و خانمان سوختن خانواده‌های بی‌گناهی شده است که هیچ تقصیری در این میان نداشتند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران