خالی گشتن

مترادف‌ها

تهی شدن، خالی شدن

متضادها

پر شدن

لغت نامه دهخدا

خالی گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) تهی شدن. خالی گردیدن: هراة از شوایب نزاع و ظلم متعدیان خالی گشت و بعدل وافر سلطان حالی شد. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به «خالی گردیدن » و ترکیبات آن شود.

فرهنگ فارسی

تهی شدن خالی گردیدن

جمله سازی با خالی گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همان با قامت خم می کشم ناز جوانان را نشد در حلقه گشتن از کشاکش این کمان خالی

💡 پس از پایان آن مراسم پرزرق و برق و شلوغ، تمام ظرف‌ها و بشقاب‌های میز غذا کاملاً خالی گشتند و تنها بقایای غذا بر روی آن‌ها باقی ماند.

💡 با گذشت زمان و مصرف مداوم منابع آب زیرزمینی، بسیاری از چاه‌های قدیمی در این منطقه به شدت خالی گشتند و کاملاً خشک شدند.

💡 پس از اینکه تمام دارایی‌های او به دلیل بدهی‌های سنگین فروخته شد، حساب بانکی‌اش به طور کامل خالی گشت و او بسیار درمانده شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران