دلیر گشتن
مترادفها
شجاع شدن، جسور شدن
متضادها
ترسیدن، بزدل شدن
لغت نامه دهخدا
دلیر گشتن. [ دِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) دلیر گردیدن. دلاور شدن. شجاع شدن. || جرأت کردن. مسلط و چیره گشتن: برشنا کردن دلیر نگشته بود. ( منتخب قابوسنامه ص 31 ).
عدل را کرد خواست ظلم تباه
در جهان خواست گشت فتنه دلیر.مسعودسعد.
فرهنگ فارسی
دلیر گردیدن. دلاور شدن.
جمله سازی با دلیر گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگفت و کمین کرد جایی که شیر برآن دشت گشتن نیارد دلیر