خالی نشستن

لغت نامه دهخدا

خالی نشستن. [ ن ِ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) بخلوت نشستن. تنها نشستن: این سه تن خالی بنشستند و منشور و مواضعه جوابها نبشته و هر دو بتوقیع مؤکدشده با احمد بردند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 280 ). دیگر روز شبگیر مرا بخواند رفتم خالی نشسته بود گفت: چه کردی ؟ آنچه رفته بود بتمامی به او بازگفتم. ( تاریخ بیهقی ). بروید خالی بنشینید که جایگاه دبیران است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 372 ).

فرهنگ فارسی

بخلوت نشستن تنها نشستن

جمله سازی با خالی نشستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زبس گرمست نتواند نشستن هیچکس آنجا عجب نبود اگر در بزم او خالی بود جایم

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز