خاطر ازرده
مترادفها
دل شکسته، اندوهگین، غمگین
متضادها
خاطر شاد، دل شاد
لغت نامه دهخدا
( خاطرآزرده ) خاطرآزرده. [ طِ زَ / زُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) شخص ملول. شخص متأثر. شخصی که بی علتی او راناراحت کرده باشند یا ناراحت شده باشد:
تبه گردد آن مملکت عن قریب
کزو خاطرآزرده گردد غریب.( بوستان ).
فرهنگ معین
( خاطر آزرده ) ( ~. زُ دِ ) [ ع - فا. ] (ص مف. ) ملول، متأثر.
فرهنگ فارسی
( خاطر آزرده ) ( صفت ) ملول متاثر.
جمله سازی با خاطر ازرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 داغ فرزند شايسته اى چون هابيل، مسئله اى نبود كه به آسانى از خاطر آزرده پدر محوشود و آنرا بفراموشى بسپارد.
💡 تبه گردد آن مملکت عن قریب کز او خاطر آزرده آید غریب
💡 چون من به آزاری خوشم، ترک دلازاری مکن آخر به دست آور گهی این خاطر آزرده را
💡 شاعر در این بیت زیبا، با توصیف خاطر ازرده و غمگین خود، به زیبایی رنجهای ناشی از فراق معشوق را در قالب کلمات به تصویر کشیده است.
💡 او با آن خاطر ازرده و چهرهای که نشان از اندوه عمیق داشت، به تنهایی در گوشهای از کتابخانه قدیمی نشسته و به کتابهایش خیره شده بود.
💡 داستانهای قدیمی که با آن خاطر ازرده و لحنی حزنآلود روایت میشدند، همیشه اشک را در چشمان شنوندگان کوچک و بزرگ جاری میکردند.