خاصه بک
لغت نامه دهخدا
خاصه بک. [ ص َ / ص ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) بزرگ. بزرگوار. لقبی از القاب ترکان است و در دوره قاجاریه نیز بوده و آن مرکب از خاصه عربی و بک ترکی است:
آنکه گرفت دست تو خاصه بک زمان بود.مولوی ( غزلیات ).باده خاص درفکن خاصه بک خدا توئی.مولوی ( غزلیات ).
فرهنگ فارسی
بزرگ. بزرگوار
جمله سازی با خاصه بک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون نگرم به غیر تو ای به دو دیده سیر تو خاصه که در دو دیده شد نور تو پاسبان من
💡 حرام صرف بود باده خاصه بر ساده تو سادهرویی ساقی مخواه و باده مخور
💡 رفع دردسر عاشق نکند جز می عشق خاصه آن عشق گلی کش تو هزار آمدهای
💡 خوش بُوَد مستی ایام جوانی و بهار خاصه آن لحظه که با عشق هم انباز آید
💡 من کجا و مدحت معجز کلامی همچو تو خاصه با این شعر بیپرگار و نظم بینظام
💡 اين ارتباط در آغاز فعاليت ((نواب اربعه ))در دوره ((غيبت صغرى )) وجود نداشت؛زيرا بنا بود مساءله نيابت خاصه مخفى بماند و اصلا فلسفه وجودى اين جريان،معلول ظلم حكام است كه بازتاب و واكنش آن، فعاليت هاى استتارى ((سازمان وكالت))است.