خادم کردن

لغت نامه دهخدا

خادم کردن. [ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خصی کردن. جباب یعنی بریدن و برآوردن خصیه. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

خصی کردن. حباب یعنی بریدن و بر آوردن خصیه.

جمله سازی با خادم کردن

💡 مجید خادمی دانشجوی پزشکی که در مراسم چهلمین روز بزرگداشت جان باختن جوان معترض حدیث نجفی در ۱۲ آبان ۱۴۰۱ در کرج شرکت کرده بود که با شلیک گلوله ساچمه ای به چشم چپ وی آسیب‌های جبران ناپذیری وارد کردن.

💡 خادم او در آن حال وصیتی خواست گفت: نفس را به چیزی مشغول دار که کردنی بود و اگر نه او ترا به چیزی مشغول دارد که ناکردنی بود که در این حال با خود بودن کار اولیاست پسرش گفت: مرا وصیتی کن گفت: چون جهانیان در اعمال کوشند تو درچیزی کوش که ذرهٔ از آن به از مدار اعمال جن و انس بود وآن نیست الاعلم حقیقت.

💡 از اصفهان شکایات زیاد هست حتی همین دیروز یا پریشب یک کاغذی از آقای خادمی آمده بود و تعبیر ایشان در آن کاغذ این بود که در اطراف اصفهان مشغول غارت کردن مردمند این تعبیر ایشان است.