خادم زاده
مترادفها
فرزند خدمتکار
لغت نامه دهخدا
خادم زاده. [ دِ دَ/ دِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) فرزندی که از خادم بوجود آید و مجازاً در موقع تواضع و فروتنی استعمال شود.
فرهنگ فارسی
فرزندی که از خادم بوجود آید و مجازا در موقع تواضع و فروتنی استعمال شود.
جمله سازی با خادم زاده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بعد از آنكه سوار كشتى شديم، كشتى در دريا دچار طوفان گرديد. ناخداى كشتىدستور داد همه در و پنجره هاى كشتى بسته شود و افزود: تا بهحال گرفتار چنين طوفانى نشده ايم. نيز گفت كه همگى بايد به امامانى كه از زيارتآنها بر مى گرديد توسل جوييد. آن شب طوفانى چگونه گذشت ؟ زبان از وصفش عاجزاست. همه سينه زنى و عزادارى كرده، و به حضرت سيدالشهدا عليه السلام و حضرتابوالفضل العباس عليه السلام متوسل شده بوديم. در اين سفر، برادر زاده پسر صاحبعبقات الانوار سيد ساجد حسين و خادم وى با ما همسفر بودند.
💡 از دیگر مشاهیر این روستا میتوان به دکتر لطفالله خادم سهی، دکتر یوسف بخشی زاده سهی و فرشید نوابی سهی اشاره نمود.
💡 در داستانهای کلاسیک فارسی، شخصیت خادم زاده معمولاً با ویژگیهایی نظیر تلاش برای تغییر جایگاه اجتماعی و رسیدن به مقام بالاتر توصیف میشود.
💡 او که یک خادم زاده بود، با پشتکار فراوان توانست از میان طبقات پایین جامعه برخیزد و در نهایت به مقام بزرگی دست یابد.
💡 ساختار طبقاتی در دوران باستان باعث شده بود که بسیاری از خادم زادهها با محدودیتهای زیادی در پیشرفت شغلی و اجتماعی خود مواجه شوند.