خادم شدن
مترادفها
خدمتکار شدن، خدمت کردن
متضادها
ارباب شدن، فرمانروا شدن
لغت نامه دهخدا
خادم شدن. [ دِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بخدمت ایستادن. خدمتگزار بودن:
ور چنین حور در بهشت آید
همه خادم شوند و غلمانش.سعدی.
فرهنگ فارسی
بخدمت ایستادن خدمتگزار بودن
جمله سازی با خادم شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 O ميرآخور باشى. در دربار صفوى، دو نفر شغل ميرآخور باشى داشته اند: يكى ميرآخور باشى جلو، كه مامور نظم و ترتيب اصطبل هاى شاهى و نگاهدارى اسبان سلطنتى و آن چه كه به او پيشكش مى كردند بود، هنگام سوار شدن شاه نيز، در كار جلوداران و همراهان وى مراقبت مى كرد مواجب ميرآخوران و جلوداران و مهتران خادمان و خواجه سرايان و سيار عمله ى اصطبل هاى شاهى نيز با تصديق و مهر او پرداخته مى شد.
💡 به نوبه خود، بوتی بن خادم، شیخ بنی یاس در خوارالعدید، نه تنها مطلقاً از تسلیم شدن در برابر ابوظبی خودداری کرد، بلکه اظهار داشت که مردم او در عدید در حق خود هستند و از قطر و قطر مستقل هستند.
💡 او با میل و رغبت فراوان تصمیم گرفت برای یادگیری مهارتهای جدید، در یکی از کارگاههای هنری قدیمی به عنوان خادم شدن را انتخاب کند.
💡 در مفهوم معنوی، خادم شدن به معنای فروتنی و خدمت به خلق برای رسیدن به رضایت الهی و پاکسازی روح از خودخواهی است.
💡 مسیر خادم شدن در یک سازمان بزرگ میتواند تجربهای ارزشمند برای درک دقیقتر ساختارها و نحوه مدیریت در سطوح مختلف باشد.