لغت نامه دهخدا
حکیم خان. [ ح َ ] ( اِخ ) موضعی است به جنوب چوتفوال نزدیک مصب رود تجن بنواحی شمال غربی مرو.
حکیم خان. [ ح َ ] ( اِخ ) موضعی است به جنوب چوتفوال نزدیک مصب رود تجن بنواحی شمال غربی مرو.
موضعی است به جنوب چوتفوال نزدیک مصب رود تجن بنواحی شمال غربی مرو
حکیم خان ( به ترکی استانبولی: Hekimhan ) شهری است در کشور ترکیه که در استان ملطیه واقع شده است. جمعیت این شهر بر اساس سرشماری سال ۲۰۰۸ میلادی ۷٬۸۰۲ نفر و بر اساس برآوردهای سال ۲۰۰۹ میلادی ۷٬۸۹۶ نفر می باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آشنایی عباسعلی خان با نوش آفرین آیرملو به زمانی بازمیگردد که در سالهای آخر عمرش بیمار شده و برای درمان به تهران نزد علی خان حکیمباشی و طبیب دستگاه کامران میرزا نایبالسلطنه آمد.
💡 نباشد چون امیر و شاه و خان را حکیمان را به مال اندر جمالی
💡 وکیل اوغازی ملقب به وکیل بیگ به همراهی برادرش حکیم بیگ طی حکم صادره از والی قوچان در سال ۱۳۰۴ تا زمان ایجاد ژاندارمری به عنوان خان منطقه منصوب شده و در این روستا سکونت داشتند.
💡 او حکیم و عارف شاعر بود. اشعار تیلیم خان اشعار عارفانه و عاشقانه است که میان مردم منطقه تاریخی قاراقان سینه به سینه نقل می شود. دیوانها و کتب نوشته شده توسط تئلیم خان در طول تاریخ متاسفانه از بین رفته است.