لغت نامه دهخدا
حرمت شکستن. [ ح ُ م َ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) حرمت بردن. بی احترامی کردن:
لیکن چو حرمت تو نداردتو از گزاف
مشکن ز بهر حرمت اسلام حرمتش.ناصرخسرو.
حرمت شکستن. [ ح ُ م َ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) حرمت بردن. بی احترامی کردن:
لیکن چو حرمت تو نداردتو از گزاف
مشکن ز بهر حرمت اسلام حرمتش.ناصرخسرو.
بی احترامی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مهر ۱۳۹۱ دربارهٔ سید محمد خاتمی چنین اظهارنظر کرد: «در جریان حوادث سال ۸۸ آقای خاتمی فراجناحی بود. شکستن حرمت ایشان غلط بود.»
💡 کسر حرمت بار میآرد شکستن نان خلق عزتم گردد طفیلی هرکجا مهمان شوم