حرفی حی

لغت نامه دهخدا

حرفی حی. [ ح َ ف ِ ح َی ی ] ( اِخ ) یکی از حروف حی. رجوع به حروف حی شود.

جمله سازی با حرفی حی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شهپر رحمت بود هر حرفی از نام علی این دو شهپر برد عیسی را به چرخ چارمین

💡 خواندیم در بزم خاص و گفتیم حرفی به گوش لاجرم گویا مرا هم مدعی پنداشتی

💡 تو فیّاض این غزل فرموده گفتی لیک می‌دانم که در دل داشتی حرفی بدین تقریب ادا کردی

💡 احمد زیدآبادی معتقد است از آنجا که کارتر نسبت به شورش‌های پراکنده‌ای که از اوایل سال ۵۶ انجام شده‌بود –مانند تظاهرات در واکنش به مرگ مشکوک علی شریعتی– مطلع بوده، جامعه ایران را بی‌ثبات می‌دانسته و به حرفی که زده باور نداشته‌است. او معتقد است که سخنان او صرفاً برای «دلداری‌دادن» شاه و مطمئن‌کردن او از حمایت دولت ایالات متحده از حکومتش بوده‌است.

💡 آقای دکتر مصدق، شما تا به حال هرچه خواستید، به ما تحمیل کردید، و ما حرفی نزدیم… شما بر خلاف قانون اساسی از مجلس اختیار گرفتید و بر خلاف قانون ۲ سال است که حکومت غیرقانونی نظامی اعلام فرموده‌اید، و بر خلاف قانون در انتخاب رئیس مجلس دخالت نمودید، و با تمام این جریانات ما چیزی نگفتیم، ولی دیگر در مورد رفراندوم سکوت نمی‌کنیم.

💡 این آلت دست آمریکا به ایران تجاوز کرده است… یک حرفی که با ارتش عراق دارم اینست که ارتش عراق با چه کسی می‌خواهد جنگ بکند؟ طرفدار کیست و مخالف کی؟ طرفدار صدام است که اشتراکی و کافر است برضد کی برضد اسلام؟

خانم یعنی چه؟
خانم یعنی چه؟
طلف یعنی چه؟
طلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز