حجت گوئی

مترادف‌ها

استدلال کردن، دلیل آوردن

لغت نامه دهخدا

حجت گوئی. [ ح ُج ْ ج َ ] ( حامص مرکب ) حجت آوردن. لجاج: و از حجت گوئی و بهانه جوئی او آگاه نه. ( سندبادنامه ص 289 ).

فرهنگ فارسی

حجت آوردن

جمله سازی با حجت گوئی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حجت نبود تو را که گوئی من مؤمنم و جهود کافر

💡 ای حجت خراسان بانگت رسید هرجا گوئی کز آسمان بر سنگ اوفتاده طشتی

💡 به شیرین گفت خسرو راست گوئی بدین حجت اثر پیداست گوئی

💡 در جلسات فقهی و مباحثات کلامی، حجت گوئی صحیح و استدلالی بر اساس منابع معتبر می‌تواند مسیر بحث را به سمت دستیابی به حقیقت مطلق و نتایج علمی سوق دهد.

💡 یکی از ویژگی‌های مهم یک فیلسوف برجسته، توانایی او در حجت گوئی مستدل و پاسخگویی بسیار دقیق به شبهات و سوالات پیچیده در طول مناظره‌های طولانی است.

💡 برای پیروزی در یک بحث حقوقی پیچیده، وکیل باید بر مهارت خود در حجت گوئی و ارائه ادله منطقی بر پایه قوانین موجود در متون قانونی تکیه کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران