حاکم لشکر

لغت نامه دهخدا

حاکم لشکر. [ ک ِ م ِ ل َ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) یکی از مناصب لشکری عهد غزنویان: و این مجلس را حاکم لشکر و فقیه نبیه به امیر رسانیدند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 182 ). و دانشمند نبیه و حاکم لشکر نصربن خلف را گفت: مردم انبوه بر کار باید کرد. ( تاریخ بیهقی ص 457 ). و رجوع به حاکم شود.

فرهنگ فارسی

یکی از مناصب لشکری عهد غزنویان

جمله سازی با حاکم لشکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حاکم آن ملک روزی از قضا کرد لشکر جمع از بهر غزا

💡 شاهرخ در اواخر عمر با شورشِ نوه‌اش سلطان محمد، پسر بایسنقر و حاکم ری، مواجه شد و با وجود بیماری، به تشویق همسرش گوهرشادآغا بیگم، در ۸۵۰ ه‍.ق به آنجا لشکر کشید. سلطان محمد گریخت و شاهرخ پس از ۴۳ سال سلطنت، در ری درگذشت. شورش سلطان محمد و مرگ شاهرخ، موجب زوال سریع این خاندان شد.

💡 پس از آن که کمال‌الدین رهبری حکومت را پذیرفت، برادر دیگر خود، رضی‌الدین را حاکم آمل اعلام کرد. در این هنگام، جلالیان در ساری لشکری فراهم نموده و با تمام قوا پیش به سوی آمل در حرکت بودند و در مامطیر نیز اردو برپا کرده‌بودند تا مانع شکل‌گیری حکومت سادات شوند.

💡 شده عقل را خسرو عشق حاکم شده صبر را لشکر هجر نایب

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز