جهان ازمای

لغت نامه دهخدا

( جهان آزمای ) جهان آزمای. [ ج َ زْ / زِ ] ( نف مرکب ) آزماینده جهان. تجربه گیرنده از جهان. مجرب. جهان دیده. کارآزموده:
از او کارگرتر جهان آزمای
ندیده ست بیننده جانگزای.نظامی.همانا که پیش جهان آزمای
جهان هست از این نیکمردان بجای.نظامی.گزین فیلسوف جهان آزمای
سخن را چنین کرد برقعگشای.نظامی.

فرهنگ فارسی

( جهان آزمای ) آزماینده جهان تجربه گیرنده از جهان

جمله سازی با جهان ازمای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همانا که پیش جهان آزمای جهان هست ازین نیک‌مردان بجای

💡 از او کارگرتر جهان آزمای ندیده است بینندهٔ جان گزای

💡 گزین فیلسوف جهان آزمای سخن را چنین کرد برقع گشای

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران