لغت نامه دهخدا
جهان پیمای. [ج َ هام ْ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) جهان پیما:
چو بنا شاد گشت از گنج بردن
جهان پیمای شد در رنج بردن.نظامی.
جهان پیمای. [ج َ هام ْ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) جهان پیما:
چو بنا شاد گشت از گنج بردن
جهان پیمای شد در رنج بردن.نظامی.
جهان پیما
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در خم چوگان اقبال جهان پیمای او چون فلک گوی زمین یک جا نمی گیرد قرار
💡 یاد گیر از کره باد جهان پیمایی در پریشانی اگر بادیه گردی مردی
💡 گرچه یکدست است افکار جهان پیمای او این غزل از جمله اشعار صائب بهترست
💡 میر اصطبلم ببندد از فلک پیمای مهر گوی زرین بردم خنگ جهان پیمای من
💡 قلم بیگانه بود از دست گوهر بار او لیکن قدم پیمانهٔ نطق جهان پیمای او آمد