لغت نامه دهخدا
جذبه داشتن. [ ج َ ب َ / ب ِ / ج َ ذَ ب َ / ب ِ ت َ ] ( مص مرکب ) هیبت داشتن. دارا بودن صفتی که مردم به آن احترام نهند. و رجوع به جَذبَه شود.
جذبه داشتن. [ ج َ ب َ / ب ِ / ج َ ذَ ب َ / ب ِ ت َ ] ( مص مرکب ) هیبت داشتن. دارا بودن صفتی که مردم به آن احترام نهند. و رجوع به جَذبَه شود.
هیبت داشتن دارا بودن صفتی که مردم به آن احترام نهند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جذبه در یک شخصیت کارتونی، مشابه کاریزما در یک بازیگر زنده و واقعی است. کاراکتری که جذبه دارد لازم نیست کاراکتر خوب انیمیشن ما باشد. شرورها یا هیولاها نیز می توانند جذاب باشند. مهم این است که بیننده احساس کند شخصیت واقعی و جالب است. روشهای متعددی وجود دارد تا کاراکتر را بهتر با بیننده ارتباط داد؛ مثلاً برای یک کاراکتر خوب و دوست داشتنی یک راه ساده این است که چهره وی قرینه و بچگانه طراحی شود. یک چهره پیچیده یا بدحالت در ترکیب ژست یا طراحی کاراکتر فاقد جذابیت یا شیفتگی است.
💡 سماع در اصطلاح صوفیه گوش دل فرو داشتن به اشعار و الحان و نغمهها و آهنگهای موزون است، در حال جذبه و بیخودی. سماع را دعوت حق خوانند، و حقیقت سماع را بیداری دل دانند و توجه آن را به سوی حق انگارند.