لغت نامه دهخدا
جدبجد. [ ج َ ب ِ ج َ ] ( ق مرکب ) از پدر به پسر. ( ناظم الاطباء ). پشت در پشت. نسلاً بعد نسل.
جدبجد. [ ج َ ب ِ ج َ ] ( ق مرکب ) از پدر به پسر. ( ناظم الاطباء ). پشت در پشت. نسلاً بعد نسل.
از پدر به پسر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (او كه دانست سخن بجد مى شنود، ترسيد و) از ميان كمربند خود نامه را بيرون آورد وتحويل داد.
💡 گرو از ما برد در تیره روزی و پریشانی چرا زلفت بجد دارد شکست کار ما کردن
💡 7- نام آن حضرت به عنوان محمد رسول اللّه به عدد حروف أ بجد 92، 332 مىباشد.
💡 نامههای اسکروتیپ در ایران با ترجمه یاسین قاسمی بجد ترجمه و به صورت صوتی منتشر شده است.
💡 ما به اولگام از تمهید وحشت جستهایم بیدل اینجا چین دامن بجد طفلانه است
💡 معاندان تو با ما بجد همی کوشند روا مدار که خونمان شود بخیره هدر