جت حافر

لغت نامه دهخدا

جت حافر. [ ج ِ ] ( عبری، اِ مرکب ) به عبری فشردن گاه چاه. ( دوم پادشاهان 14:25 ) ( از قاموس کتاب مقدس ).
جت حافر. [ ج ِ ] ( اِخ ) یکی از شهرهای زبولون است که در اراضی حافر واقع بود. ( اول پادشاهان 4:10 ). و بعضی گمان برده اند که موضعش همان مزرعه المشهد میباشد که بمسافت دو میل بطرف شرقی سفوریه واقع شده ومسقطالرأس یونس نبی باشد. ( از قاموس کتاب مقدس ).

جمله سازی با جت حافر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نام عبدالمطّلب، «شیبه» و کنیه‌اش «أبوالحارث» بوده و گفته‌اند که او را به القاب و نامهای دیگری نیز می‌خوانده‌اند: عامر، سید البطحاء، ساقی الحجیج، ساقی الغیث، غیث الوری فی العام الجدب، أبو السادة العشره، عبدالمطّلب، حافر زمزم، ابراهیم ثانی و فیّاض از این جمله‌اند.

💡 صاح معاوية بمروان: قد كنت نهيتك عن هذا الرجل، و انت تاءبى الا انهماكا فيما لايعنيك،اربع على نفسك، فليس ابوك كابيه و لاانت مثله، انت ابن الطريد، الشريد، و هو ابنرسول الله صلى الله عليه و آله الكريم، ولكن رب باحث عن حتفه، و حافر عن مديته

💡 منظور از خف پاى شتر و از حافر پاى اسب يعنى دين من به زودى غالبمى شود و گسترش مى يابد به هر جا كه پاى شتر واسب رسيده است و آن خبر ازگسترش اسلام و از اخبار غيبى است، جمله اخير حاكى است كه در صورت اسلام آوردن درحكومت خودت ابقاء خواهى شد.