لغت نامه دهخدا
جاویدان شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دائمی شدن. ابدی بودن. خلود. رجوع به جاویدان شود.
جاویدان شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دائمی شدن. ابدی بودن. خلود. رجوع به جاویدان شود.
دائمی شدن
💡 او پس از کشته شدن پدرش خشایارشاه و برادرش داریوش که اولین جانشینِ قانونی پادشاه بود، با وجود برادر دیگرش ویشتاسپ که از وی بزرگتر و ساتراپ بلخ بود و به یاری اردوان، فرمانده گارد جاویدان، بر تختِ شهریاری نشست. اردوان بهطور موقت اردشیر را بر تخت نشاند و خود از طریق پسرانش تحریک میشد که در زمانی مناسب وی را نیز از میان بردارد، ولی اردشیر از این توطئه آگاهی یافت و در دفع توطیهٔ او پیشدستی کرد. اردشیر، اردوان و پسرانش را کشت و خود را شاهنشاه خواند و ۴۱ سال پادشاهی کرد.
💡 از زمان داریوش بزرگ هخامنشیان دارای سپاه ثابتی به نام «جاویدانها» بودهاند، که متشکل از ده هزار نفر بودهاست. این گارد از این رو گارد جاویدان نامیده میشد که در صورت بیماری، زخمی شدن یا مرگ یکی از اعضا، بیدرنگ کسی از ذخیرهها جای او را میگرفت. افراد گارد ده هزار نفری جاویدان و هنگ گارد سواره تشکیل نخبگان سپاه هخامنشی را میدادند.