لغت نامه دهخدا
جان به منزل بردن. [ ب ِ م َ زِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) سالم بمنزل رسیدن:
ای بسا اسب تیزرو که بمرد
خرک لنگ جان بمنزل برد.سعدی.
جان به منزل بردن. [ ب ِ م َ زِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) سالم بمنزل رسیدن:
ای بسا اسب تیزرو که بمرد
خرک لنگ جان بمنزل برد.سعدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اين طوفان جهانى، فقط نوح و سرنشينان كشتى جان به سلامت بردند. زن نوح وپسر او كه هر دو از گمراهان و كافران بودند نيز با ساير ستمگران هلاك شدند و نامننگى از خود به يادگار گذاردند.
💡 راوى مى گويد: در حالى كه سر جناب قام به دامن حسين (ع ) بود و از شدت درد پاشنهپا را محكم به زمين مى كوبيد((فشهق شهقة )) فمات فريادى كشيد و جان به جانآفرين تسليم كرد.
💡 چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را
💡 نهم به پای کسی سر، که سر نهاده به پایت کنم فدای کسی جان، که کرده جان به فدایت
💡 «مادرم از اینکه مدام اینقدر درباره این رمان حرف میزدند و آنرا رمانتیک و عاشقانه توصیف میکردند، جان به لب شده بود. به گفته خودش این رُمان دربارهی حسادت بود.»
💡 به بوسه ای ز دهانِ تو نا رسیده به کام رسید جان به دهان از لبِ تو هر نفسم