لغت نامه دهخدا
( جان آگاه ) جان آگاه. ( نف مرکب ) آگاهنده جان. بیدارکننده جان.
( جان آگاه ) جان آگاه. ( نف مرکب ) آگاهنده جان. بیدارکننده جان.
( جان آگاه ) آگاهنده جان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جان آگاه به زندان تن پر وحشت یوسف عاجز اخوان شده را می ماند
💡 به میخانه وحدتم راه ده دل زنده و جان آگاه ده
💡 منم جانان تو از جان آگاه بکردستم ز جان و دل مرا خواه
💡 باشد دل و جان آگاه آئینه روی الله شد سینه سالک راه گنجینه گوهر دل
💡 لاجرم کس را به سرّم راه نیست از جنونم هیچ جان آگاه نیست