لغت نامه دهخدا
تیرشکاف. [ ش َ/ ش ِ ] ( نف مرکب ) شکافنده و خسته کننده عطارد. تیری که تا آسمان رود و عطارد را مجروح کند:
هر دم ز تیر تیرشکاف تو مشتری
افغان زه برآورد از گوشه کمان.خواجوی کرمانی.
تیرشکاف. [ ش َ/ ش ِ ] ( نف مرکب ) شکافنده و خسته کننده عطارد. تیری که تا آسمان رود و عطارد را مجروح کند:
هر دم ز تیر تیرشکاف تو مشتری
افغان زه برآورد از گوشه کمان.خواجوی کرمانی.
شکافنده و خسته کننده عطارد تیری که تا آسمان رود و عطارد را مجروح کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دریده پرده دل تیر غمزه تو، چنانک شکاف گشت همه رازهای پنهانم
💡 همی مو شکافی به پیکان تیر همی آب گردد ز داد تو شیر