لغت نامه دهخدا
تک افتادن. [ ت َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) تنها واقع شدن. بزیر افتادن.
- امثال:
حسن نزاد و نمرد، از پشت بام تک افتاد و مرد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
تک افتادن. [ ت َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) تنها واقع شدن. بزیر افتادن.
- امثال:
حسن نزاد و نمرد، از پشت بام تک افتاد و مرد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
تنها واقع شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بهای خویش افتادن بود بر دل گران ورنه بر یوسف نژادان چاه و زندان بار نیست
💡 فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْواقِعَةُ (۱۵) آن روز آنست که بودنی ببود و افتادنی بیفتاد.
💡 به خطر افتادن مكتب گردد، و يا فساد عظيمى ببار آورد، در اين گونه موارد بايد سدتقيه را شكست و پى آمدهاى آنرا هر چه بود پذيرا شد.
💡 6 - شبهه آكل و ماكول: از شرحى كه سابقا درباره انگيزه تقاضاى ابراهيم (عليهالسلام ) نسبت به مشاهده صحنه زنده شدن مردگان ذكر كرديم (داستان افتادن مردهحيوانى
💡 ترانه یکی از آخرین قطعههای ضبط شده و یک بخش بزرگ از دلیل به تأخیر افتادن انتشار آلبوم که تاریخ انتشار اصلی آن در ژوئن بود، بود.
💡 یکی ابوت، چه حسب موجب استمالت دلها و افتادن وقع و هیبت در چشمها باشد بآسانی.