لغت نامه دهخدا
توانگرکیسه. [ ت ُ / ت َ گ َ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) پولدار. آنکه در کیسه نقدینه فراوان دارد:
مالداران توانگرکیسه درویش دل
در جفا درویش را از غم توانگر کرده اند.سنائی.رجوع به توانگر و دیگر ترکیبهای آن شود.
توانگرکیسه. [ ت ُ / ت َ گ َ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) پولدار. آنکه در کیسه نقدینه فراوان دارد:
مالداران توانگرکیسه درویش دل
در جفا درویش را از غم توانگر کرده اند.سنائی.رجوع به توانگر و دیگر ترکیبهای آن شود.
پولدار. آن که در کیسه نقدینه فراوان دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل با توکلست، گرم کیسه بی زر است گر دست مفلس است، ولی دل توانگر است
💡 ما را مبین حقیر که درویش کوی عشق مفلس به کیسه لیک به همت توانگر است
💡 از وی پرسیدند: درویش صابر فاضلتر یا توانگر شاکر. گفت: درویش صابر که توانگر را دل به کیسه بود و درویش را با خدای.