لغت نامه دهخدا
تنین معرکه. [ ت ِن ْ نی ن ِ م َ رَ ک َ / ک ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تنین هیجا. تنین غزا و امثال آن. کنایه از کمند و شمشیر ونیزه و مرد شجاع. ( انجمن آرا ). رجوع به تنین شود.
تنین معرکه. [ ت ِن ْ نی ن ِ م َ رَ ک َ / ک ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تنین هیجا. تنین غزا و امثال آن. کنایه از کمند و شمشیر ونیزه و مرد شجاع. ( انجمن آرا ). رجوع به تنین شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بروز معرکه تنین و شیر گردون را شکسته سهم تو دندان و باس تو چنگال