تنور تاب

لغت نامه دهخدا

تنورتاب. [ ت َ ] ( نف مرکب ) آنکه تنور تابد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). آتش افروز تنور. آنکه تنور را روشن کند. || ( اِ مرکب ) سوختی که در آن افروزند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || ابزاری که بدان تنور می تابند. ( ناظم الاطباء ). آلتی که بدان تنور شورند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به تنورآشورو تنورآشوب و تنور و دیگر ترکیبهای این کلمه شود.

فرهنگ فارسی

آن که تنور تابد. آتش افروز تنور.

جمله سازی با تنور تاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز تاب مهر تنور فلک بتافته گرم چنانچه معرکه کین بگاه حدت شاه

💡 مدت سی روز دید تاب تنور اثیر ز اول آن اجتماع کاخر شعبان رسید

💡 معده پر تفت و تاب تنوری بُوَد * که نتوان برو ریخت یک قطره آب

💡 قرص خام ماه چون خورشید گردید آتشین شد تنور خاک گرم از بس ز تاب آفتاب

💡 تنور تابان رضوان باغ چون مالک چو اوفتاد و دی آمد نه خلد ماند و نه حور

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز