تفرقه افتادن

لغت نامه دهخدا

تفرقه افتادن. [ ت َ رِ ق َ / ق ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) روی نمودن جدایی و پراکندگی: چو بینی که در سپاه دشمن خلاف و تفرقه افتاد تو جمع باش.( گلستان ). رجوع به تفرقه و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

روی نمودن جدایی و پراکندگی

جمله سازی با تفرقه افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عبرت گيرى از تفرقه گذشتگان مؤ من، نمى گذارد تفرقه هاى اندك به كينه ورزى وبه جان هم افتادن بيانجامد تا بنا به فرمايش آن حضرت بالاخره ((تفرقه ))، جنگداخلى را در پى خواهد داشت و در پايان آن هم، خداوند لباس كرامت و بزرگى را ازتنشان در مى آورد و نعمت هاى فراونى را كه داده بود (از جمله امارت و حكومت را) از آنانمى گيرد: ((و تفرقوا متحاربين قد خلع الله عنهم لباس كرامته و سلبهم غضارة نعمه(372) )): خياط روزگار بر اندامشان لباسزوال و نيستى را به خاطر عملكرد آنان پوشاند. فقط چيزى كه از آنان بقا دارد و ماندنىاست قصه ها و داستانهاى ايام اقتدارشان كه به صفحات تاريخ سپرده شده و اگرعبرت گيرنده اى باشد از تجربه تلخ پايان كار و سرانجامشان درس بگيرد: ((وبقى قصص اخبارهم فيكم عبراللمعتبرين (373) )).

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز