تخت خانه

لغت نامه دهخدا

تخت خانه. [ ت َ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) مقر سلطنت و پایتخت. ( ناظم الاطباء ). تختگاه. ( آنندراج ):
سوی تخت خانه زمین درنوشت
به بالا شدن زآسمان برگذشت.نظامی ( از آنندراج ).رجوع به تخت و تختگاه شود.

جمله سازی با تخت خانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوش است خانه ی ابرو و تختِ پیشانی چو شه به تخت و چو لشکر به خانه می نازم

💡 و ابتدای حال او آن بود که او پادشاه بلخ بود و عالمی زیر فرمان داشت، و چهل شمشیر زرین، و چهل گرز زرین در پیش و پس او می‌بردند. یک شب بر تخت خفته بود. نیم‌شب سقف خانه بجنبید، چنانکه کسی بر بام می‌رود. آواز داد که: کیست؟

💡 خانه کاظم اخوان خرازی مربوط به دوره صفوی است و در اصفهان، چهار راه تختی ـ کوچه شیخ الاسلام واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۵۳ با شمارهٔ ثبت ۹۹۳ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌است.