لغت نامه دهخدا
تبه روز. [ ت َ ب َه ْ ] ( ص مرکب ) تباه روز. که روزش تبه باشد. رجوع به تباه و تبه و دیگر ترکیبهای آن شود.
تبه روز. [ ت َ ب َه ْ ] ( ص مرکب ) تباه روز. که روزش تبه باشد. رجوع به تباه و تبه و دیگر ترکیبهای آن شود.
تباه روز. که روزش تبه باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تبه کرده ایام برگشته روز بنالید بر من به زاری و سوز
💡 تبه از والی کوفه سیه از لشکر شام روزگار سپه و روز سپهدار دریغ
💡 که گشته چنین خراب و تبه، فتاده ز غم رعیت شده، بحال پریش و به روز سیه