لغت نامه دهخدا
بیماروان. [ مارْ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) بیماربان. بیماردار. پرستار. ( یادداشت مؤلف ).
بیماروان. [ مارْ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) بیماربان. بیماردار. پرستار. ( یادداشت مؤلف ).
بیمار بان. بیمار دار. پرستار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وان سیب به کردار یکی مردم بیمار کز جملهٔ اعضا و تن او را دو رخانست