بیمار وان

لغت نامه دهخدا

بیماروان. [ مارْ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) بیماربان. بیماردار. پرستار. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بیمار بان. بیمار دار. پرستار.

جمله سازی با بیمار وان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وان سیب به کردار یکی مردم بیمار کز جملهٔ اعضا و تن او را دو رخانست

وافور یعنی چه؟
وافور یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز