لغت نامه دهخدا
بیخ نی. [ خ ِ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اسم فارسی اصل القصب است. ( فهرست مخزن الادویه ) ( تحفه حکیم مؤمن ).
بیخ نی. [ خ ِ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اسم فارسی اصل القصب است. ( فهرست مخزن الادویه ) ( تحفه حکیم مؤمن ).
اسم فارسی اصل القصب است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باد قهرش برکند از بیخ این مشت خسیس موج تیغش در رباید همچو سیل این پشته خار
💡 جویبار ملک را آب روان شمشیر توست تو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن
💡 ایزد «اراکال» تیرکهای مهار را از بیخ میکند، نینورتا، در حال گذر، آببندها را سرریز کرد.
💡 گلبن عمر مرا هجر تو از بیخ بکند تا نگویی که من از باد هوا افتادم
💡 درسال ۱۵۲۶ بیخان سلطان با داماد محمد پاشا ازدواج کرد. او از این ازدواج صاحب یک دختر شد، اسماخان خانم سلطان. بیخان سلطان سرانجام در سال ۱۵۵۷ فوت شد و در مسجد سلطان سلیم دفن شد.
💡 بست بیخ، روستایی از توابع بخش فین شهرستان بندرعباس در استان هرمزگان ایران است.