لغت نامه دهخدا
بی هنر شدن. [ هَُ ن َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بی مایه و بی کمالات و فضایل و مزایای علمی و عملی گشتن:
گر او بی هنر شد هم از پشت ماست
دل ما بر آن راستی بر گواست.فردوسی.
بی هنر شدن. [ هَُ ن َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بی مایه و بی کمالات و فضایل و مزایای علمی و عملی گشتن:
گر او بی هنر شد هم از پشت ماست
دل ما بر آن راستی بر گواست.فردوسی.
بی مایه و بی کمالات و فضایل و مزایای علمی و عملی گشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دعا و همّتت ترتیب کردم بدرقه وه که تا آن بدرقه چون بی هنر باز آمدند
💡 هما را طعنه گردید استخوان جد و آبایت هنوز ای بی هنر در موج خیز بحر انسابی
💡 دوزخ بی هنران صحبت بینایان است خانه هر چند که تاریک بود عور خوش است
💡 بطرف باغ، تهی دست و بی هنر بودن برای تازه نهالان، خسارتست و خطر
💡 قبول بی هنران ز التفات معشوق است عنایت ازلی را نشانه بی سببیست