بی مأوی

لغت نامه دهخدا

بی مأوی. [ م َءْوا ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مأوی ̍ ) بی جایگاه. بی خانمان. ( آنندراج ). بی پناهگاه. || نامسکون. ( ناظم الاطباء ). || ناضیافت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بی جایگاه بی خانمان. بی پناهگاه. یا نامسکون. یا ناضیافت.

جمله سازی با بی مأوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بود شکفته و رنگین رخ غلامانت چو گل به تارک عزّت گرفته مأوی را

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز