لغت نامه دهخدا
بی باقی. ( ص مرکب ) بدون باقی. تمام و کمال. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).
- بی باقی شدن؛ کامل شدن. ( ناظم الاطباء ).
بی باقی. ( ص مرکب ) بدون باقی. تمام و کمال. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).
- بی باقی شدن؛ کامل شدن. ( ناظم الاطباء ).
بدون باقی ٠ تمام و کمال ٠
💡 باد باقی مِنَّت اِنعام تو بر هر مکین باد عالی رایت اقبال تو در هر مکان
💡 او در تابستان ۲۰۱۴ از اتلتیکو مادرید به نیویورک سیتی پیوست و پس از یک فصل حضور قرضی در ملبورن سیتی مجدداً به این باشگاه بازگشت و تا سال ۲۰۱۸ در این تیم باقی ماند.
💡 هنوز شراب این بدست ساقی است و وصف دیگران باقی، هیزم که سوخته است و آتش که افروخته، طبخ سکبا از که آموخته است و حوائج کدام بقال فروخته
💡 وجه الله باقی تو باقی همگی هالک در فرش خدیو کل در عرش علی ذلک
💡 از عطش جانها بلب آمد در این دریای ژرف ساقی باقی شناسد چشمه حیوان کجاست
💡 در اوت ۲۰۲۳، او برای باقیمانده قرارداد به باشگاه فوتبال سارایوو قرض داده شد.