لغت نامه دهخدا
( بی آلتی ) بی آلتی. [ ل َ ] ( حامص مرکب ) ساز و برگ نداشتن. محروم بودن از وسایل و اسباب:
ز بی آلتی وانماندم بکنج
جهان باد و از باد ترسد ترنج.نظامی.نفس اژدرهاست او کی مرده است
از غم بی آلتی افسرده است.مولوی.و رجوع به ماده قبل شود.
( بی آلتی ) بی آلتی. [ ل َ ] ( حامص مرکب ) ساز و برگ نداشتن. محروم بودن از وسایل و اسباب:
ز بی آلتی وانماندم بکنج
جهان باد و از باد ترسد ترنج.نظامی.نفس اژدرهاست او کی مرده است
از غم بی آلتی افسرده است.مولوی.و رجوع به ماده قبل شود.
( بی آلتی ) ساز و برگ نداشتن. محروم بودن از وسایل و اسباب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز بی آلتی وانماندم به کنج جهان باد و از باد ترسد ترنج
💡 از غم بی آلتی افسرده است نفس اژدرهاست او کی مرده است