لغت نامه دهخدا
بگ دانه. [ ب َ ن ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کوه مره سرخی بخش مرکزی شهرستان شیراز. سکنه آن 250 تن. آب آن از چشمه و محصول آن میوه، برنج و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و باغداری. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
بگ دانه. [ ب َ ن ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان کوه مره سرخی بخش مرکزی شهرستان شیراز. سکنه آن 250 تن. آب آن از چشمه و محصول آن میوه، برنج و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و باغداری. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
ده از دهستان کوه مره سرخی بخش مرکزی شهرستان شیراز. آب از چشمه. محصول: میوه برنج و لبنیات. شغل: زراعت و باغداری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۲. در ادامه تغییر شکل نابجاییهای بیشتری تولید میشود، نابجاییها بین دانهها توسعه مییابند و ریزدانهها به وجود میآیند.
💡 دانه هاى باران حيات بخش است و لطيف تر از آن چيزى تصوّر نمى شود، امّا همين بارانى كه در لطافت طبعش كلامىنيست، در يك جا سبزه و گل مى روياند و درجايى ديگر خسّ و خاشاك.
💡 دل را بهارِ عشرت ترک خیالِ جسم است گر سر برآرد از خاک این دانه را عروسیست
💡 «این اپرای رستاخیز، نشانه دانههای اشکی است که بر روی کاغذ به عزای مخروبههای نیاکان بدبخت (منظور طاق کسری) ریختهام».
💡 کشت ما بی حاصلان رفته است از یاد بهار زنگ سازد دانه ما را مگر درخاک سبز
💡 دانه است و دام خال و خم زلف آن صنم من سال و ماه بسته بدان دان و دام دل