بکار امد
مترادفها
استفاده شد، به کار گرفته شد
متضادها
بیکار شد، بیاستفاده ماند
لغت نامه دهخدا
( بکارآمد ) بکارآمد. [ ب ِ م َ ] ( ن مف مرکب مرخم ) کاردان و کارکن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کارآمد شود. || درست و سزاوار. ( از ناظم الاطباء ). || آنچه بکار آید. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( بکار آمد ) ( صفت ) ۱- کاردان کارکن. ۲- درست. ۳- سزاوار کار.
جمله سازی با بکار امد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عقل بشاگردی رأی وی آمد از آنک گشت بکار آمدی در همه فن اوستاد
💡 چکاچاک شمشیر با داروگیر نه نیزه بکار آمد آن شب نه تیر
💡 ز زیبایی که بود آن سرو دلبر نه مشّاطه بکار آمد نه زیور
💡 کار تا مشکل نشد در عشق مرگ آسان نشد عقده های کار من آخر بکار آمد مرا
💡 نقد دل بردم و در کار نثارش کردم عاقبت این درم قلب بکار آمد باز
💡 در این پروژه تحقیقاتی جدید، از الگوریتمهای پیچیده هوش مصنوعی به کار آمد تا دقت پیشبینیهای مربوط به تغییرات اقلیمی در مناطق خشک به طرز چشمگیری افزایش یابد.
💡 برای حل مشکل کمبود آب در روستاها، از روشهای سنتی ذخیرهسازی آب باران به کار آمد که باعث شد کشاورزان بتوانند در فصول خشک هم به کشت محصولات بپردازند.
💡 در ساختارهای مهندسی مدرن، از متریالهای بسیار مقاوم و سبک به کار آمد تا علاوه بر کاهش هزینهها، ایمنی سازه در برابر زلزلههای شدید نیز تضمین شود.