لغت نامه دهخدا
( بکارآمد ) بکارآمد. [ ب ِ م َ ] ( ن مف مرکب مرخم ) کاردان و کارکن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کارآمد شود. || درست و سزاوار. ( از ناظم الاطباء ). || آنچه بکار آید. ( آنندراج ).
( بکارآمد ) بکارآمد. [ ب ِ م َ ] ( ن مف مرکب مرخم ) کاردان و کارکن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کارآمد شود. || درست و سزاوار. ( از ناظم الاطباء ). || آنچه بکار آید. ( آنندراج ).
( بکار آمد ) ( صفت ) ۱- کاردان کارکن. ۲- درست. ۳- سزاوار کار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عقل بشاگردی رأی وی آمد از آنک گشت بکار آمدی در همه فن اوستاد
💡 چکاچاک شمشیر با داروگیر نه نیزه بکار آمد آن شب نه تیر
💡 ز زیبایی که بود آن سرو دلبر نه مشّاطه بکار آمد نه زیور
💡 کار تا مشکل نشد در عشق مرگ آسان نشد عقده های کار من آخر بکار آمد مرا
💡 نقد دل بردم و در کار نثارش کردم عاقبت این درم قلب بکار آمد باز